انجمن های تفریحی ، سرگرمی ، رمان . کتاب . گرافیک ، عکس ُسامانه پیامک 98 پاتوق   

تابلو اعلانات
موضوع  اخبار مهم سایت          موضوع  معرفی اعضای جدید          موضوع  پیشنهادات و انتقادات کاربران          موضوع  پرسش پاسخ در مورد نحوه کار با سایت

1 - در تاپیک ها و دیگر قسمت های این انجمن فقط فارسی تایپ نمایید . نوشته های فنگلیش حذف خواهد شد .
2 - لطفا از ایجاد تاپیک های مغایر با قوانین سایت خودداری نمایید .
3 - از ایجاد تاپیک های خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران خودداری نمایید . این تاپیک ها حذف خواهد شد .
4 - در صورت وجود هر گونه مشکل و یا سوال مدیران انجمن را مطلع سازید .

آخرین ارسال های تالار

بازگشت   انجمن های تفریحی ، سرگرمی ، رمان . کتاب . گرافیک ، عکس > وبلاگ ها

قدیمی

نظر يک دانشمند رياضيدان براي زندگي مشترک

ارسال شده ۱۳۹۰-۰۱-۱۸ در ۰۹:۱۹ بعد از ظهر توسط ben3


روزي از دانشمندي رياضيدان نظرش را درباره زن و مرد پرسيدند، جواب داد:
اگر زن يا مرد داراي ( اخلاق) باشند پس مساوي هستند با عدد يک =1
اگر داراي (زيبايي) هم باشند پس يک صفر جلوي عدد يک ميگذاريم =10
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوي عدد يک ميگذاريم =100
اگر داراي (اصل و نسب) هم باشند پس سه تا صفر جلوي عدد يک ميگذاريم =1000
ولي اگر زماني عدد يک (اخلاق) رفت چيزي به جز صفر باقي نمي ماند و صفر
...
ben3 آواتار ها
ارسال شده در دسته بندی نشده
نمایش ها 41 نظرات 0 ben3 آنلاین نیست. ویرایش برچسب ها
قدیمی

ین داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می*خورد که واقعیه :

ارسال شده ۱۳۹۰-۰۱-۱۷ در ۰۹:۴۱ بعد از ظهر توسط ben3
بروزرسانی شده ۱۳۹۰-۰۱-۱۷ در ۰۹:۴۸ بعد از ظهر توسط ben3

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می*خورد که واقعیه :
دوستم تعریف می*کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
این*طوری تعریف می*کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم...
ben3 آواتار ها
ارسال شده در دسته بندی نشده
نمایش ها 63 نظرات 1 ben3 آنلاین نیست. ویرایش برچسب ها
قدیمی

دختر با منطق

ارسال شده ۱۳۸۹-۱۲-۸ در ۰۴:۳۴ بعد از ظهر توسط ben3

حکایت




روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.



کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج
...
ben3 آواتار ها
ارسال شده در عمومی, خواندنی
نمایش ها 51 نظرات 0 ben3 آنلاین نیست. ویرایش برچسب ها
قدیمی

شیطان

ارسال شده ۱۳۸۹-۱۲-۸ در ۰۴:۲۸ بعد از ظهر توسط ben3

شیطان
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان. بساطش را پهن کرده بود. فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند. هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود. غرور ... حرص ... دروغ و خیانت .... جاه طلبی و قدرت ... هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی میداد. بعضی ها تکه ای از
...
ben3 آواتار ها
ارسال شده در خواندنی
نمایش ها 44 نظرات 0 ben3 آنلاین نیست. ویرایش برچسب ها



در گوگل محبـوب کنید :