از روي دل مي بوسمش هزاران بار
ارسال شده ۱۳۸۹-۱۲-۱۷ در ۰۹:۰۸ بعد از ظهر توسط feedback
کاش تنها نماند سفره رنگین مادر بزرگ
از پس پرده غیب می نوازد باد دست آهوی به پرواز در آمده ی دل را
تنها شدن دردی عجیب است ولی می توان بردش از یاد کوله بار سفر تنهایی را
کاش از پنجره رویای سکوت شب نوازش دل انگیز عشق را فهمید
او که بود؟ او که یک بار نبود. او برای من هزاران بار بود. او که بود؟
او پدر بود. او نبض هر لحظه وجودم بود. او گلاب روی تن بود. او نگاه عاشقانه به من بود.
او بود؟!! او هست هنوز. او جریان دارد هنوز. ما جریان داریم هنوز. هر نفس می رود جسم از این دنیای بی انصاف امّا
روح است و روح است و روح در نگاه یار با انصاف می نوازد طبل شیرین عشق را
چه سخت بود امشب
چه غریبانه بود امشب
چه دیر است امشب ، انگار نمی گذرد امشب ، چه خالی از خنده است امشب.
دیگر نبینم روی ماهش را؟
دیگر نبینم صورت زیبایش را؟
خنده هایش را؟
گریه ها و غصه هایش را؟
فقط آه و فقط آه و فقط آه.
آه ای شب فراموش نشدنی. آه از تو آه....
روی رخ پدر را می بوسم این بار امّا نه از روی ظاهرِ یار ، از روی دل می بوسمش هزاران بار.
امشب بی قرارم یا رب تو برس به داد دل زارم
تو که تنهاترین تنهایی گو چه کنم در این دیار تنهایی
دل نوشته های من / نهم آبان ماه 1389 خورشیدی / ساعت 1 و 45 دقیقه بامداد پس از بیمارستان طالقانی در منزل هنگامه ای که اشک های خواهرم و مادرم همچون خنجری بر دل من سُر می خورد ولی ندای درونم مثل تمامی اتفاقات این دو سه سالی که بر من گذشت به من همچنان می گوید : اندکی صبر سحر نزدیک است .....
این متن را همراه با ملودی زیبای " ماه " تک نوازی معروف پیانو اثر بتهوون نوشته ام. کاغذم تر گشت و من تر شدم.
دوستت دارم پدر
از پس پرده غیب می نوازد باد دست آهوی به پرواز در آمده ی دل را
تنها شدن دردی عجیب است ولی می توان بردش از یاد کوله بار سفر تنهایی را
کاش از پنجره رویای سکوت شب نوازش دل انگیز عشق را فهمید
او که بود؟ او که یک بار نبود. او برای من هزاران بار بود. او که بود؟
او پدر بود. او نبض هر لحظه وجودم بود. او گلاب روی تن بود. او نگاه عاشقانه به من بود.
او بود؟!! او هست هنوز. او جریان دارد هنوز. ما جریان داریم هنوز. هر نفس می رود جسم از این دنیای بی انصاف امّا
روح است و روح است و روح در نگاه یار با انصاف می نوازد طبل شیرین عشق را
چه سخت بود امشب
چه غریبانه بود امشب
چه دیر است امشب ، انگار نمی گذرد امشب ، چه خالی از خنده است امشب.
دیگر نبینم روی ماهش را؟
دیگر نبینم صورت زیبایش را؟
خنده هایش را؟
گریه ها و غصه هایش را؟
فقط آه و فقط آه و فقط آه.
آه ای شب فراموش نشدنی. آه از تو آه....
روی رخ پدر را می بوسم این بار امّا نه از روی ظاهرِ یار ، از روی دل می بوسمش هزاران بار.
امشب بی قرارم یا رب تو برس به داد دل زارم
تو که تنهاترین تنهایی گو چه کنم در این دیار تنهایی
دل نوشته های من / نهم آبان ماه 1389 خورشیدی / ساعت 1 و 45 دقیقه بامداد پس از بیمارستان طالقانی در منزل هنگامه ای که اشک های خواهرم و مادرم همچون خنجری بر دل من سُر می خورد ولی ندای درونم مثل تمامی اتفاقات این دو سه سالی که بر من گذشت به من همچنان می گوید : اندکی صبر سحر نزدیک است .....
این متن را همراه با ملودی زیبای " ماه " تک نوازی معروف پیانو اثر بتهوون نوشته ام. کاغذم تر گشت و من تر شدم.
دوستت دارم پدر

تعداد نظرات 2
نظرات
-
ارسال شده ۱۳۸۹-۱۲-۱۷ در ۱۰:۱۱ بعد از ظهر توسط avayebaran
-
ارسال شده ۱۳۸۹-۱۲-۱۸ در ۰۸:۰۰ بعد از ظهر توسط feedback



















