انجمن های تفریحی ، سرگرمی ، رمان . کتاب . گرافیک ، عکس ُسامانه پیامک 98 پاتوق   

تابلو اعلانات
موضوع  اخبار مهم سایت          موضوع  معرفی اعضای جدید          موضوع  پیشنهادات و انتقادات کاربران          موضوع  پرسش پاسخ در مورد نحوه کار با سایت

1 - در تاپیک ها و دیگر قسمت های این انجمن فقط فارسی تایپ نمایید . نوشته های فنگلیش حذف خواهد شد .
2 - لطفا از ایجاد تاپیک های مغایر با قوانین سایت خودداری نمایید .
3 - از ایجاد تاپیک های خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران خودداری نمایید . این تاپیک ها حذف خواهد شد .
4 - در صورت وجود هر گونه مشکل و یا سوال مدیران انجمن را مطلع سازید .

آخرین ارسال های تالار

بازگشت   انجمن های تفریحی ، سرگرمی ، رمان . کتاب . گرافیک ، عکس > وبلاگ ها > iman

دادن امتیاز به پست

برگشت به نوشتن

ثبت "برگشت به نوشتن" در yahoo ثبت "برگشت به نوشتن" در FaceBook ثبت "برگشت به نوشتن" در bala ثبت "برگشت به نوشتن" در Cloob ثبت "برگشت به نوشتن" در Digg ثبت "برگشت به نوشتن" در Donbaleh ثبت "برگشت به نوشتن" در FriendFeed ثبت "برگشت به نوشتن" در Twitter ثبت "برگشت به نوشتن" در Google
ارسال شده ۱۳۹۰-۰۳-۱ در ۱۰:۱۴ بعد از ظهر توسط iman

سلام

امروز خیلی بهش فکر کردم به این که دیگه را 5 سال پیش نیست 5 سال پیش که ایمان از تمام اینترنت فقط یاد داشت چت کنه و به محیط مدیریت بلاگفا وارد بشه و پست در وبلاگش ارسال کنه

چه روزای بی دردسری بود هیچکسی نبود اذیتت کنه هیچکی از نظر روحی روت فشار نمی آورد همه باهات دوست بودن بهت احترام می زاشتن گذشت و گذشت ایمان علاقش بیشتر شد یاد گرفت سایت اداره کنه تصمیمی گرفت که شاید خوبیش بیشتر از بدیش باشه اما بی دردسر هم نبود چند تا سایت افتتاح کرد داد دست اینو اون واسه مدیریت آخریش همین 98 پاتوق خودمون که خودش داره مدیریت می کنه بگذریم ایمان رو بیشتریا میشناسن نیاز به گفتن اینا نبود بهتره بگم دیگه نتونستم بنویسم دیگه نتونستم چت کنم دیگه وارد محیط مدیریت بلاگفا نشدم دیگه وبلاگ نداشتم

امروز حس کردم می تونم داشته باشم می تونم بنویسم و بگم و خالی کنم

می خوام بنویسم می خوام بیشتر بنویسم اینجا و بگم می تونم خودمو بگم اگه تو این مدت نگفتم چون نمی دونستم می تونستم مثل قبل بنویسم

به قول معروف این نیز بگذرد

واسه اولین نوشته ام واسه بعد از تصمیم دوباره به داشتن یه دل نوشته گاه اینو می نویسم امیدوارم خوشتون بیاد

چند روز پیش یعنی 28 اردیبهشت یه پست در صفحه اصلی سایت ارسال کردم با عنوان عکس های سوختن یه خانواده در ماشین

الان 4 روزه که 28 اردیبهشت می گذره می تونم بگم این پست رکورد بازدید پست های پرتال اصلی سایت رو زد . توی 4 روز تا همین الان 822 نفر ازش بازدید داشتن


وقتی بهش نگاه می کنم که بازدیدش هر دقیقه میره بالاتر خوشحال نمیشم که سایت بازدید کننده هاش به ثبات خوبی رسیدن بازدید کننده هایی که همیشه دنبال مطالب من در پرتال سایت بودن و و لطفشون رو نسبت به سایت از طریق پل های ارتباطی به من ابراز کردن

خیلی از خودم بدم میاد خیلی از بازدید کننده هاش بدم میاد همه اونایی که سوختن یک خانواده ایرانی براشون اینقد جذابه که رکورد بزنن توی این سایت

آخه چرا ؟؟؟ چرا جاده های ما به وسایل آتشنشانی تجهیز نیست تا وقتی یک خانواده در جاده دچار حادثه میشند ما با وسائلی که در جاده موجوده بتونیم شاید کمکی کنیم

دلم واسه حاضران در این حادثه میسوزه چطوری تونستن بوی بد سوختن گوشت انسان رو تحمل کنند چطوری تونستن صدای جیغ زدن خانم یا آقایی که از تمام وجودشون فقط یک اسکلت باقی مونده رو تحمل کنند . چطور تونستن ببینند و با افتخار برند پیش آشناهاشون اعلام کنند ما شاهد حادثه ای بودیم که در اون خانواده ای سوختن ؟!


سوال خیلی مهمی دارم ؟ چرا کشور کارخونه سایپا رو واسه ساختن خودرویی مثل پراید توی فشار قرار نمیده که این خودرو رو حداقل به نزدیک ترین امکانات رفاهی نزدیک کنه تا شاید جلوی خیلی از این اتفاق ها گرفته بشه . بعد از ظهر داشتم می رفتم باشگاه بیلیارد . دو تا جوون به جرم اینکه با هم مسابقه داشتن خورده بودن به هم و خودروهاشون رفته بود توی فضای سبز بلوار مرگ ( همون وکیل آباد خودمون ) و در نهایت خورده بودن به گاردیل هایی که فضای ریل های قطار شهری یا همون مترو رو از وکیل آباد جدا می کنه . درسته به لطف خدا سالم بودن ولی از پراید هاشون هچی باقی نمونده بود بهتر بود این دو پراید رو می دادن بازیافت و در عوضش پلاستیک زباله می گرفتن


از پراید بگذریم هر چی ازش بگم زیادی حرف زدم چون همه ماشین ایرانی رو میشناسیم


بریم سره حرف خودمون واقعا دیدن عکس های سوختن یک خانواده در یک ماشین جالبه ؟ واقعا باید اتفاق می افتاد ؟


یاد این شعر محسن چاووشی می افتم


چی بگم از كجا بگم
دردمو با كیا بگم
بهتره كه دم نزنم
ارسال شده در خواندنی
نمایش ها 108 نظرات 2 ویرایش برچسب ها ارسال این پست بوسیله ایمیل
« Prev     اصلى     بعدی »
تعداد نظرات 2

نظرات

  1. نظر قدیمی
    behnam آواتار ها
    وای...............من نمیدونستم میتونی اینجوری حرف بزنی..............خیلی غم انگیز نوشتی پسر
    permalink
    ارسال شده ۱۳۹۰-۰۳-۲ در ۰۵:۱۹ بعد از ظهر توسط behnam behnam آنلاین نیست.
  2. نظر قدیمی
    معمولاواسه مردم ما چیزای غم انگیزی ک گفتی جذابیت بیشتری داره تا یه خبر شاد واقعا چرا ایمان؟؟؟؟؟؟
    permalink
    ارسال شده ۱۳۹۰-۰۹-۱۳ در ۰۹:۵۹ بعد از ظهر توسط Nafas e del Nafas e del آنلاین نیست.
 



در گوگل محبـوب کنید :