![]() سایه*
|
تاریخ و زمان آخرین فعالیت درسایت: 3 روز پیش
درباره من
- درباره سایه*
- درباره شما :
- سایه ی سبز
- محل سکونت :
- تهران
- علاقه مندی ها :
- درس- ورزش- کار
- شغل یا حرفه :
- دانشجوی حسابداری
- نوع سیم کارت
- همراه اول
- جنسیت :
- زن
-
- حالت

-
امضاء
- کمتر زمن، ای جان جهان! خاکی نیستبهتر ز تو مهتری و چالاکی نیستتو بی منی، ازمنت همی آید باکمن با توام، ار تو بی منی باکی نیست
اطلاعات بازی ها
- گروه کاربری : نیست
- تعداد بازی ها صورت گرفته : 34
- تعداد بازی های به پایان رسانده : 1
- تعداد بازی های انجام شده به زمان : 0 ساعت , 2 دقیقه , 10 ثانیه
- تاریخ و زمان آخرین بازی : $title (۱۳۸۹-۰۲-۱۲ ۰۱:۳۸ قبل از ظهر)
-
آخرین موضوعات
آخرین موضوعات 10
|
|||||
| موضوعات | انجمن | آخرین ارسال کننده | پاسخ ها | نمایش ها | آخرین ارسال |
|
|
اخبار بین اللملی | behnam | 4 | 59 | ۱۳۸۹-۱۲-۲۵ ۰۷:۱۸ بعد از ظهر |
|
|
اخبار و دانستی های عمومی | mr.scorpion | 3 | 57 | ۱۳۸۹-۱۲-۲۲ ۱۰:۰۴ بعد از ظهر |
|
|
اخبار اجتماعی | iman | 1 | 94 | ۱۳۸۹-۱۲-۲۲ ۰۹:۵۲ بعد از ظهر |
|
|
روان شناسی عمومی | Shery | 2 | 49 | ۱۳۸۹-۱۲-۱۷ ۱۱:۵۱ بعد از ظهر |
|
|
اخبار کامپیوتر | mr.scorpion | 3 | 105 | ۱۳۸۹-۱۲-۱۷ ۱۱:۱۰ بعد از ظهر |
|
|
سایر گوشی ها | mr.scorpion | 3 | 63 | ۱۳۸۹-۱۲-۱۷ ۱۰:۵۶ بعد از ظهر |
|
|
جامعه دختــــران ☺ | jamshid1107 | 2 | 58 | ۱۳۸۹-۱۲-۱۶ ۱۱:۳۶ بعد از ظهر |
|
|
مقالات هنری | peyman 75 | 1 | 68 | ۱۳۸۹-۱۲-۱۵ ۱۱:۲۷ بعد از ظهر |
|
|
قرآن و اهل بیت (ع) | mr.scorpion | 4 | 85 | ۱۳۸۹-۱۲-۱۵ ۱۰:۴۹ بعد از ظهر |
|
|
سینمای ایران | سایه* | 0 | 35 | ۱۳۸۹-۱۲-۱۲ ۱۱:۲۲ قبل از ظهر |
وبلاگ
مشاهده نوشته های وبلاگ سایه*آخرین مطالب
آخرین پست وبلاگ ها
ارسال شده در خواندنی
پر می شوم ،پر میشوم، پر می شوم، پر می شوم….
و که می داند که پر شدن یعنی چه ؟
و که می داند که پر شدن یعنی چه ؟
پر شدن یک انسان خالی یعنی چه؟
بارش بارانی تندر آسا ، صاعقه زن ، با قطره های سرد و درشت بر کشتزاری تشنه ، زرد و خشک که در کویری سوخته و ساکت عمری در انتظار باران سر...
و که می داند که پر شدن یعنی چه ؟
و که می داند که پر شدن یعنی چه ؟
پر شدن یک انسان خالی یعنی چه؟
بارش بارانی تندر آسا ، صاعقه زن ، با قطره های سرد و درشت بر کشتزاری تشنه ، زرد و خشک که در کویری سوخته و ساکت عمری در انتظار باران سر...
ارسال شده در دسته بندی نشده
زن عشق می کارد و کینه درو می کند...
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ...
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی....
او درد می کشد و تو نگرانی که
...
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر...
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی ...
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی....
او درد می کشد و تو نگرانی که
ارسال شده در خواندنی
عشق چون عقاب است بالا می پرد و دور، بی اعتنا به حقیران در روح.
کینه چون لاشخور و کرکس است . کوتاه می پرد و سنگین، جز مردار، به هیچ چیز نمی اندیشد.
برای عاشقان، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط.
برای لاشخور، خوب ترین جسدی است متلاشی ....
ارسال شده در خواندنی
غم....
ای غم سلام آتشین من به تو، درود قلبی من به تو، جان من فدای تو.
تو ای غم بیا و هم دم همیشگی من باش. بیا که مصاحبت تو برای من کافی است. بیا که می سوزم. بیا که بغض حلقومم را می فشرد، بیا که اشک تقدیمت کنم، بیا که قلب خود را درپایت می افکنم. ای غم، بیا که دلم گرفته، روحم پژمرده، قلبم شکسته و کاسه ی صبرم لبریز شده، بیا و گره های مرا بگشا، بیا و از جهان آزادم کن، بیا که به وجودت سخت محتاجم.
ای غم، در دوران زندگی ام بیشتر از
...
ارسال شده در خواندنی
داشتم با لهجه ی ولگردم به شما فکر می کردم
که شب شد
و ماه آن بالا
لکه ی سیاهی روی گونه اش نشست
شکل جغرافیای دلم
جزیره ای که مثل زمین زنی تنهاست
و از مدار این روایت بیرونش کرده اند
تا به من پناه بیاورد
در بستری که بوی عود می دهد
حالا، همین حالا
خوابیده توی این روایت
خواب از سرم پریده
شما بیرونش کنید
شما که جرأت نمی کنم تو خطابتان کنم
از این روایت بیررونش کنید
می خواهم تا آخر این روایت
مست...
که شب شد
و ماه آن بالا
لکه ی سیاهی روی گونه اش نشست
شکل جغرافیای دلم
جزیره ای که مثل زمین زنی تنهاست
و از مدار این روایت بیرونش کرده اند
تا به من پناه بیاورد
در بستری که بوی عود می دهد
حالا، همین حالا
خوابیده توی این روایت
خواب از سرم پریده
شما بیرونش کنید
شما که جرأت نمی کنم تو خطابتان کنم
از این روایت بیررونش کنید
می خواهم تا آخر این روایت
مست...
آخرین نظرات






















