![]() |
![]() |
|||||||||||||
|
||||||||||||||
| تابلو اعلانات |
|
1 - در تاپیک ها و دیگر قسمت های این انجمن فقط فارسی تایپ نمایید . نوشته های فنگلیش حذف خواهد شد . 2 - لطفا از ایجاد تاپیک های مغایر با قوانین سایت خودداری نمایید . 3 - از ایجاد تاپیک های خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران خودداری نمایید . این تاپیک ها حذف خواهد شد . 4 - در صورت وجود هر گونه مشکل و یا سوال مدیران انجمن را مطلع سازید . |
| آخرین ارسال های تالار |
|
|||||||
![]() |
| اشتراک گذاری این مطلب : |
|
|
لینک های داده شده | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 |
|
|
فلسفه* چيست* و چرا ارزش* مطالعه* و تحصيل* دارد؟ (ديدگاه* ا.سي*.يونيگ*) ::.
ريشه* واژه* فلسفه* از كجاست*؟ تعريف* دقيق* «فلسفه*» غير عملي* است* و كوشش* براي* چنين* كاري*، لااقل* در آغاز، گمراه* كننده* است*. ممكن* است* كسي* از سر طعنه* آن* را به* همه* چيز و/ يا هيچ* چيز، تعريف* كند و منظورش* آن* باشد كه* تفاوت* فلسفه* با علوم* خاص* در اين* است* كه* فلسفه* مي*كوشد تصويري* از تفكر انسان* به*طور كلي* و حتي* از تمام* واقعيت* تا آنجا كه* امكان* داشته* باشد، ارائه* دهد؛ ولي* عملاً حقايقي* بيش* از آنچه* علوم* خاص* در اختيار ما مي*گذارند، عرضه* نمي*كند، تا آنجا كه* به* نظر بعضي* براي* فلسفه* ديگر چيزي* باقي* نمانده* است*. چنين* تصويري* از مسئله* گمراه* كننده* است*. ولي* در عين* حال* بايد پذيرفت* كه* فلسفه* تاكنون* در اينكه* به* ادعاهاي* بزرگ* خويش* دست* يافته* و يا در مقايسه* با علوم*، دانش* و معرفتي* مقبول* و برخوردار از توافق* عام* حاصل* كرده* باشد موفق* نبوده* است*. اين* امر تاحدودي* و نه* به* تمامي* مربوط* به* آن* است* كه* هرجا معرفت* مقبول* در پاسخ* مسئله*اي* به* دست* آمده*، آن* مسئله* تعلق* به* حوزه*ي* علوم* داشته* است* و نه* به* فلسفه*. واژه*ي* فيلسوف* از نظر لغوي* به* معناي* دوستدار «حكمت*» است*، و اصل* آن* مربوط* به* جواب* معروف* فيثاغورث* به* كسي* است* كه* او را «حكيم*» ناميد. وي* در پاسخ* آن* شخص* گفت* كه* حكيم* بودن* او تنها به* اين* است* كه* مي*داند كه* چيزي* نمي*داند، و بنابراين* نبايد حكيم* بلكه* دوستدار حكمت* ناميده* شود. واژه*ي* «حكمت*» در اينجا محدود و منحصر به* هيچ* نوع* خاصي* از تفكر نيست*، و فلسفه* معمولاً شامل* آنچه* امروز «علوم*» مي*ناميم* نيز مي*شود. اين* نحوه* از كاربرد واژه*ي* فلسفه* هنوز هم* در عباراتي* مثل* «كرسي* فلسفه*ي* طبيعي*» باقي* است*.
__________________
![]() اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری. ![]() ![]() |
|
5 ارسال آخر توسط خانم مهربون
|
|||||
| موضوعات | انجمن | آخرین ارسال کننده | پاسخ ها | نمایش ها | آخرین ارسال |
|
|
استان خراسان رضوی | خانم مهربون | 0 | 14 | ۱۳۹۱-۰۱-۲۳ ۰۳:۲۳ بعد از ظهر |
|
|
استان خراسان رضوی | خانم مهربون | 0 | 14 | ۱۳۹۱-۰۱-۲۳ ۰۳:۲۰ بعد از ظهر |
|
|
استان خراسان رضوی | خانم مهربون | 0 | 10 | ۱۳۹۱-۰۱-۲۳ ۰۳:۱۷ بعد از ظهر |
|
|
استان خراسان رضوی | خانم مهربون | 0 | 14 | ۱۳۹۱-۰۱-۲۳ ۰۳:۱۳ بعد از ظهر |
|
|
استان خراسان رضوی | خانم مهربون | 0 | 14 | ۱۳۹۱-۰۱-۲۳ ۰۳:۱۱ بعد از ظهر |
| تبلیغات | |
|
|
|
|
|
#2 |
|
|
به* تدريج* كه* مقداري* اطلاعات* و آگاهيهاي* تخصصي* در زمينه* خاصي* فراهم* مي*شد، تحقيق* و مطالعه* در آن* زمينه* از فلسفه* جدا شده* رشته*ي* مستقلي* از علم* را تشكيل* مي*داد. آخرين* رشته*هاي* اين* علوم* روان* شناسي* و جامعه* شناسي* بودند. بدين*گونه* قلمرو فلسفه* با پيشرفت* معرفتهاي* علمي* روبه* محدود شدن* گذاشته* است*. ما ديگر مسائلي* را كه* مي*توان* به* آنها از طريق* تجربه* پاسخ* داد مسئله* فلسفي* نمي*دانيم*. ولي* اين* بدان* معني* نيست* كه* فلسفه* سرانجام* به* هيچ* منتهي* خواهد شد. مبادي* علوم* و تصوير كلي* تجربه*ي* انساني* و واقعيت* تا آنجا كه* ما مي*توانيم* به* عقايد موجهي* در باب* آنها دست* پيدا كنيم*، در قلمرو فلسفه* باقي* مي*مانند، زيرا اين* مسائل* ماهيتاً و طبيعتاً با روشهاي* هيچ* يك* از علوم* خاص* قابل* پي*جويي* و تحقيق* نيستند. گرچه* اين* نكته* كه* فلاسفه* تاكنون* درباره*ي* مسائل* فوق* به* يك* توافق* كلي* دست* نيافته*اند تاحدودي* ايجاد بدبيني* مي*كند ولي* نمي*توان* از آن* نتيجه* گرفت* كه* هر جا نتيجه*اي* قطعي* و مورد قبول* عام* به* دست* نيامده*، كوشش* و پژوهش* در آن* زمينه* بيهوده* بوده* است*. ممكن* است* دو فيلسوف* كه* با يكديگر توافق* ندارند، هر دو آثاري* با ارزش* بيافرينند و در عين* حال* كاملاً از خطا و اشتباه* آزاد و رها نباشند، ولي* آراي* معارض* آن* دو مكمّل* يكديگر باشد. از اين* واقعيت* كه* وجود هر يك* از فلاسفه* براي* تكميل* كار فيلسوفان* ديگر ضروري* است* نتيجه* مي*شود كه* فلسفه*ورزي* تنها يك* امر فردي* و شخصي* نيست* بلكه* يك* فرآيند جمعي* است*. يكي* از موارد تقسيم* مفيد كار، تأكيدي* است* كه* افراد مختلف* از زواياي* مختلف* بر مسئله*ي* واحد دارند. قسمت* زيادي* از مسائل* فلسفي* مربوط* به* نحوه*ي* علم* ما به* اشياء و امور است* نه* مربوط* به* خود اشياء و امور، و اين* هم* دليل* ديگري* است* بر اينكه* چرا فلسفه* فاقد محتوا به* نظر مي*رسد. ولي* مباحثي* مثل* معيارهاي* نهايي* حقيقت* ممكن* است* به* هنگام* كاربردشان*، مآلاً در تعيين* قضايايي* كه* ما در عمل* آنها را صادق* مي*دانيم*، تأثير بگذارند. بحثهاي* فلسفي* درباره*ي* نظريه*ي* شناخت* به*طور غيرمستقيم* تأثيرات* مهمي* در علوم* داشته*اند
__________________
![]() اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری. ![]() ![]() |
|
|
|
#3 |
|
|
فايده* فلسفه* چيست*؟
پرسشي* كه* بسياري* از مردم* هنگام* برخورد با مسئله* (يعني* فلسفه*) مي*پرسند اين* است* كه* فايده* فلسفه* چيست*؟ نمي*توان* انتظار داشت* كه* فلسفه* مستقيماً به* تحصيل* ثروت* مادي* كمك* كند. ولي* اگر ما فرض* را بر اين* نگذاريم* كه* ثروت* مادي* تنها چيز ارزشمند است*، ناتواني* فلسفه* در توليد مستقيم* ثروت* مادي* به* معناي* اينكه* فلسفه* هيچ* ارزش* عملي* ندارد، نيست*. ثروت* مادي* في*نفسه* ارزشي* ندارد -مثلاً يك* دسته* كاغذ كه* آن* را اسكناس* مي*ناميم* في*نفسه* خوب* و خير نيست*- بلكه* از آن* جهت* خوب* است* كه* وسيله* ايجاد خوشحالي* و شادكامي* است*. ترديد نيست* كه* يكي* از مهم*ترين* سرچشمه*هاي* نشاط* و شادكامي* براي* كساني* كه* بتواند از آن* بهره*مند شوند، جستجوي* حقيقت* و تفكر و تأمل* درباره*ي* واقعيت* است*، و اين* همان* هدف* فيلسوف* است*. به* علاوه* آنان* كه* به* خاطر علاقه* به* يك* نظريه* خاص* همه*ي* لذتها را يكسان* ارزيابي* نمي*كنند و كساني* كه* علي*الاصول* چنان* لذتي* را تجربه* كرده*اند، آن* را لذتي* برتر و بالاتر از همه*ي* انواع* لذتها مي*شمارند. از آنجا كه* تقريباً همه* محصولات* صنعتي* به* جزء آنها كه* مربوط* به* رفع* نيازهاي* ضروري* هستند، فقط* منابع* ايجاد راحتي* و لذت* مي*باشند، فلسفه* از جهت* فايده* بخشي* مي*تواند با بسياري* از صنايع* رقابت* كند؛ خصوصاً زماني* كه* مي*بينيم* عده*ي* كمي* به* صورت* تمام* وقت* به* پژوهش* فلسفي* اشتغال* دارند شايسته* نيست* از صرف* شدن* بخش* كمي* از استعدادهاي* آدمي* براي* آن* دريغ* ورزيم*، حتي* اگر آن* را فقط* منبعي* براي* ايجاد نوعي* خاص* از لذت* بي*ضرر كه* ارزش* في*نفسه* دارد (نه* فقط* براي* خود فلاسفه* بلكه* براي* آنها كه* از ايشان* تعليم* مي*يابند و اثر مي*پذيرند) بدانيم*.
__________________
![]() اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری. ![]() ![]() |
|
|
|
#4 |
|
|
ولي* اين* تمامي* آنچه* كه* در حمايت* از فلسفه* مي*توان* گفت* نيست*. زيرا غير از هر ارزشي* كه* بر فلسفه* به*طور في*نفسه* مترتب* است* و ما فعلاً از آن* صرف*نظر مي*كنيم*، فلسفه* هميشه* غيرمستقيم* تأثير بسيار مهمي* بر زندگي* كساني* كه* حتي* چيزي* درباره*ي* آن* نمي*دانسته*اند داشته* و از طريق* خطابه*ها، ادبيات*، روزنامه*ها و سنت* شفاهي* به* پالودن* فكر اجتماع* كمك* نموده* و بر جهان*بيني* افراد مؤثر واقع* شده* است*. آنچه* امروز به* نام* دين* مسيحيت* شناخته* مي*شود، تاحدود زيادي* تحت* تأثير فلسفه* تكوين* يافته* است.
__________________
![]() اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری. ![]() ![]() |
|
|
|
#5 |
|
|
اين* تأثير خصوصاً در حوزه*ي* سياست* مهم* بوده* است*. براي* مثال* قانون* اساسي* آمريكا تاحدود زيادي* يكي* از موارد اعمال* و پياده* نمودن* انديشه*هاي* يك* فيلسوف* يعني* جان* لاك* است*، با اين* تفاوت* كه* در آن* رئيس* جمهور جاي* پادشاه* موروثي* را گرفته* است*، چنان* كه* بر سر سهم* و تأثير افكار روسو در انقلاب* 1789 فرانسه*، اتفاق* نظر وجود دارد. البته* بي*ترديد فلسفه* گاهي* بر سياست* تأثير سوء مي*گذارد: فيلسوفان* قرن* نوزدهم* آلمان* بخشي* از گناه* پيدايش* ناسيوناليسم* افراطي* در آلمان* را كه* سرانجام* چنان* صورت* انحرافي* يافت* به* دوش* مي*كشند،
__________________
![]() اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری. ![]() ![]() |
|
|
|
#6 |
|
|
فلسفه* هيچ* ارزش* عملي* ندارد، نيست*. ثروت* مادي* في*نفسه* ارزشي* ندارد -مثلاً يك* دسته* كاغذ كه* آن* را اسكناس* مي*ناميم* في*نفسه* خوب* و خير نيست*- بلكه* از آن* جهت* خوب* است* كه* وسيله* ايجاد خوشحالي* و شادكامي* است*. ترديد نيست* كه* يكي* از مهم*ترين* سرچشمه*هاي* نشاط* و شادكامي* براي* كساني* كه* بتواند از آن* بهره*مند شوند، جستجوي* حقيقت* و تفكر و تأمل* درباره*ي* واقعيت* است*، و اين* همان* هدف* فيلسوف* است*. به* علاوه* آنان* كه* به* خاطر علاقه* به* يك* نظريه* خاص* همه*ي* لذتها را يكسان* ارزيابي* نمي*كنند و كساني* كه* علي*الاصول* چنان* لذتي* را تجربه* كرده*اند، آن* را لذتي* برتر و بالاتر از همه*ي* انواع* لذتها مي*شمارند. از آنجا كه* تقريباً همه* محصولات* صنعتي* به* جزء آنها كه* مربوط* به* رفع* نيازهاي* ضروري* هستند، فقط* منابع* ايجاد راحتي* و لذت* مي*باشند، فلسفه* از جهت* فايده* بخشي* مي*تواند با بسياري* از صنايع* رقابت* كند؛ خصوصاً زماني* كه* مي*بينيم* عده*ي* كمي* به* صورت* تمام* وقت* به* پژوهش* فلسفي* اشتغال* دارند شايسته* نيست* از صرف* شدن* بخش* كمي* از استعدادهاي* آدمي* براي* آن* دريغ* ورزيم*، حتي* اگر آن* را فقط* منبعي* براي* ايجاد نوعي* خاص* از لذت* بي*ضرر كه* ارزش* في*نفسه* دارد (نه* فقط* براي* خود فلاسفه* بلكه* براي* آنها كه* از ايشان* تعليم* مي*يابند و اثر مي*پذيرند) بدانيم*.
__________________
![]() اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری. ![]() ![]() |
|
|
|
#7 |
|
|
ولي* اين* تمامي* آنچه* كه* در حمايت* از فلسفه* مي*توان* گفت* نيست*. زيرا غير از هر ارزشي* كه* بر فلسفه* به*طور في*نفسه* مترتب* است* و ما فعلاً از آن* صرف*نظر مي*كنيم*، فلسفه* هميشه* غيرمستقيم* تأثير بسيار مهمي* بر زندگي* كساني* كه* حتي* چيزي* درباره*ي* آن* نمي*دانسته*اند داشته* و از طريق* خطابه*ها، ادبيات*، روزنامه*ها و سنت* شفاهي* به* پالودن* فكر اجتماع* كمك* نموده* و بر جهان*بيني* افراد مؤثر واقع* شده* است*. آنچه* امروز به* نام* دين* مسيحيت* شناخته* مي*شود، تاحدود زيادي* تحت* تأثير فلسفه* تكوين* يافته* است.
__________________
![]() اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری. ![]() ![]() |
|
|
|
#8 |
|
|
اين* تأثير خصوصاً در حوزه*ي* سياست* مهم* بوده* است*. براي* مثال* قانون* اساسي* آمريكا تاحدود زيادي* يكي* از موارد اعمال* و پياده* نمودن* انديشه*هاي* يك* فيلسوف* يعني* جان* لاك* است*، با اين* تفاوت* كه* در آن* رئيس* جمهور جاي* پادشاه* موروثي* را گرفته* است*، چنان* كه* بر سر سهم* و تأثير افكار روسو در انقلاب* 1789 فرانسه*، اتفاق* نظر وجود دارد. البته* بي*ترديد فلسفه* گاهي* بر سياست* تأثير سوء مي*گذارد: فيلسوفان* قرن* نوزدهم* آلمان* بخشي* از گناه* پيدايش* ناسيوناليسم* افراطي* در آلمان* را كه* سرانجام* چنان* صورت* انحرافي* يافت* به* دوش* مي*كشند، هر چند نسبت* به* آنچه* سرزنش* شده*اند اغلب* اغراق* شده* و تعيين* دقيق* حد و مرز مسئله* به* دليل* پيچيدگي* و غموض* آن* دشوار است*. ولي* اگر فلسفه*ي* بد تأثير بدي* بر سياست* بجا مي*گذارد، فلسفه* خوب* نيز داراي* آثار خوب* است*. ما به* هيچ* روي* نمي*توانيم* از تأثير فلسفه* بر سياست* پيش*گيري* كنيم*، پس* بايد كاملاً متوجه* اين* امر باشيم* كه* چه* مفاهيم* فلسفي* مي*توانند بر سياست* تأثير مثبت* به* جا گذارند و نه* منفي*. دنيا چقدر كمتر دچار زحمت* مي*شد اگر آلمانيها به* جاي* فلسفه*ي* نازيسم* تحت*تأثير فلسفه*اي* بهتر بودند.
__________________
![]() اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری. ![]() ![]() |
|
|
|
#9 |
|
|
فلسفه* چيست* وچرا ارزش* مطالعه* و تحصيل* دارد؟ (ديدگاه* ا.سي*.يونيگ*) ::.
__________________
![]() اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری. ![]() ![]() |
|
|
|
#10 |
|
|
اما اگر فلسفه* را عمدتاً وسيله*اي* كه* به*طور غيرمستقيم* براي* ايجاد ثروت* مادي* به* كار مي*رود در نظر آوريم*، ديدگاه* مناسبي* درباره*ي* آن* انتخاب* نكرده*ايم*. نقش* اساسي* فلسفه* عبارت* از ايجاد زمينه* فكري* و عقلي* براي* مظاهر خارجي* و محسوس* يك* تمدن* و ديدگاههاي* خاص* آن* است*. گاه* درباره*ي* نقش* فلسفه* ادعاهاي* بزرگ*تري* هم* شده* است*. وايتهد يكي* از بزرگ*ترين* متفكران* ستايش* برانگيز در عصر حاضر، دستاوردهاي* فلسفه* را ايجاد بصيرت*، دورانديشي*، ادراكي* از ارزش* حيات* و به*طور خلاصه* چنان* احساسي* از عظمت* كه* همه* تلاش* بشر در راه* تمدن* را روح* بخشيده*، حيات* مي*دهد، (1) مي*داند. وي* مي*افزايد هنگامي* كه* يك* تمدن* به* پايان* راه* خويش* مي*رسد، فقدان* يك* فلسفه*ي* وحدت*بخش* و متوازن* كننده* كه* در سراسر جامعه* گسترش* يافته* باشد متضمن* فساد، زوال* و تباهي* تلاشها و كوششهاست*. براي* او فلسفه* از آن* جهت* اهميت* دارد كه* كوششي* است* براي* توضيح* باورهاي* بنياديني* كه* جهت*گيري* اساسي* هسته*ي* اصلي* شخصيت* هر فرد را معلوم* مي*كند.
__________________
![]() اگر قادر نیستی خود را بالا ببری، همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری. ![]() ![]() |
|
![]() |
| برچسب ها |
| ارزش, تحصيل, دارد, فلسفه, مطالعه, چرا |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| آیا می دانید ؟؟ | feedback | مطالب جالب و خواندنی | 109 | ۱۳۹۰-۱۲-۱۳ ۰۵:۰۳ بعد از ظهر |
| اقتصاد بازار جهانی فارکس | M.A HUG | اقتصاد, مدیریت و بازرگانی | 0 | ۱۳۹۰-۰۲-۳۱ ۰۲:۲۹ قبل از ظهر |
| ویژگیهای مدیریت ارزش | soheil.R | اقتصاد, مدیریت و بازرگانی | 0 | ۱۳۸۹-۰۸-۱۹ ۱۲:۴۵ بعد از ظهر |
| گزيده سرمقاله روزنامه هاي امروز |6 مهر ماه | avayebaran | اخبار روز | 0 | ۱۳۸۹-۰۷-۶ ۰۴:۲۱ بعد از ظهر |
| آیا میدانید شما چه پرنده ای هستید و شخصیت شما چگونه است!؟ | amirbaroon | مطالب جالب و خواندنی | 8 | ۱۳۸۹-۰۴-۳۰ ۰۲:۱۶ بعد از ظهر |