![]() |
![]() |
|||||||||||||
|
||||||||||||||
| تابلو اعلانات |
|
1 - در تاپیک ها و دیگر قسمت های این انجمن فقط فارسی تایپ نمایید . نوشته های فنگلیش حذف خواهد شد . 2 - لطفا از ایجاد تاپیک های مغایر با قوانین سایت خودداری نمایید . 3 - از ایجاد تاپیک های خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران خودداری نمایید . این تاپیک ها حذف خواهد شد . 4 - در صورت وجود هر گونه مشکل و یا سوال مدیران انجمن را مطلع سازید . |
| آخرین ارسال های تالار |
|
|||||||
![]() |
| اشتراک گذاری این مطلب : |
|
|
لینک های داده شده | ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع | نحوه نمایش |
|
|
#1 |
|
|
زان سو میکشانندت
دلا زین تنگ زندانها رهی داری به میدانها
مگر خفتهست پای تو تو پنداری نداری پا چه روزیهاست پنهانی جز این روزی که میجویی چه نانها پختهاند ای جان برون از صنعت نانبا تو دو دیده فروبندی و گویی روز روشن کو زند خورشید بر چشمت که اینک من تو در بگشا از این سو میکشانندت و زان سو میکشانندت مرو ای ناب با دردی بپر زین درد رو بالا هر اندیشه که میپوشی درون خلوت سینه نشان و رنگ اندیشه ز دل پیداست بر سیما ضمیر هر درخت ای جان ز هر دانه که مینوشد شود بر شاخ و برگ او نتیجه شرب او پیدا ز دانه سیب اگر نوشد بروید برگ سیب از وی ز دانه تمر اگر نوشد بروید بر سرش خرما چنانک از رنگ رنجوران طبیب از علت آگه شد ز رنگ و روی چشم تو به دینت پی برد بینا ببیند حال دین تو بداند مهر و کین تو ز رنگت لیک پوشاند نگرداند تو را رسوا نظر در نامه میدارد ولی با لب نمیخواند همیداند کز این حامل چه صورت زایدش فردا وگر برگوید از دیده بگوید رمز و پوشیده اگر درد طلب داری بدانی نکته و ایما ویرایش توسط kachkach : ۱۳۸۹-۰۱-۳۰ در ساعت ۰۹:۱۳ بعد از ظهر. |
|
5 ارسال آخر توسط kachkach
|
|||||
| موضوعات | انجمن | آخرین ارسال کننده | پاسخ ها | نمایش ها | آخرین ارسال |
|
|
مناسبت های اعضا( تولد-تسلیت و...) | Shery | 16 | 140 | ۱۳۹۰-۰۴-۴ ۰۱:۵۸ بعد از ظهر |
|
|
فال و طالع بینی | M.A HUG | 17 | 188 | ۱۳۸۹-۰۶-۵ ۰۲:۳۵ بعد از ظهر |
|
|
دیوان اشعار | ASHRAF | 54 | 252 | ۱۳۸۹-۰۶-۱ ۱۰:۱۶ بعد از ظهر |
|
|
دیوان اشعار | parisa joon | 71 | 296 | ۱۳۸۹-۰۶-۱ ۱۲:۲۱ بعد از ظهر |
|
|
تازه های کتاب | kachkach | 0 | 77 | ۱۳۸۹-۰۶-۱ ۱۲:۰۷ بعد از ظهر |
| تبلیغات | |
|
|
|
|
|
#2 |
|
|
مطمئن باش برو
ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود وبه یک قلب يتيم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود تو برو برو تا راحت تر تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم........
__________________
من و خدا همیشه فراموش میکنیم.خدا خطاهای منو و من لطف خدا رو! |
|
|
|
#3 |
|
|
قاصدك هان چه خبر آوردي
از كجا وز كه خبر آوردي خوش خبر باشي , اما ...!!!! انتظار خبري نيست مرا نه ز ياري نه دياري نه دري قاصدك گرد بام و در من بيثمر مي گردي برو آنجا كه تو را منتظر اند. برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس. برو آنجا كه تو را منتظر اند.
__________________
من و خدا همیشه فراموش میکنیم.خدا خطاهای منو و من لطف خدا رو! |
|
|
|
#4 |
|
|
بي يار در كنار,
رود از جريان باز خواهد ايستاد, اگر تنها محكوم به پيوستن به جويبار باشد. در يا هرگز لب به خنده نمي گشايد, اگر ابرها نباشند تا بر اشك هايش بوسه زنند, و بي يار در كنار, دنيا جاي زيبايي براي ماندن نيست.
__________________
من و خدا همیشه فراموش میکنیم.خدا خطاهای منو و من لطف خدا رو! |
|
|
|
#5 |
|
|
شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد
فريبنده زاد و فريبا بميرد شب مرگ تنها نشيند به موجي رود گوشه يي دور و تنها بميرد در ان گوشه چندان غزل خواند ان شب كه خود در ميان غزلها بميرد گروهي بر انند كاين مرغ شيدا كجا عاشقي كرد انجا بميرد شب مرگ از بيم انجا شتابد كه از مرگ غافل شود تا بميرد من اين نكته گيرم كه باور نكردم نديدم كه قويي به صحرا بميرد چو روزي ز اغوش دريا برامد شبي هم در اغوش دريا بميرد تو درياي من بودي اغوش وا كن كه مي خواهد اين قوي زيبا بميرد
__________________
من و خدا همیشه فراموش میکنیم.خدا خطاهای منو و من لطف خدا رو! |
|
|
|
#6 |
|
|
زندگي شايد
آن لحظه مسدوديست كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد ودر اين حسي است كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت
__________________
من و خدا همیشه فراموش میکنیم.خدا خطاهای منو و من لطف خدا رو! |
|
|
|
#7 |
|
|
شبان گاهان لب درياچه مي رفتم
و مي گفتم به خود او يك شب آنجا ديده خواهد شد/ من او را پيش از اين هرگز نديده و نام او را نيز نشنيده ولي انگار با هم روزگاري اشنا بوديم/ نمي دانم كجا بوديم كه من در نيلي چشمان او او در كبود رود شعر من زمانها در شنا بوديم/ شبي امد ؛ وليكن دير وقت امد نه فانوسي ؛ نه مهتابي هوا بس تيره بود و دامن درياچه پر توفان سوار قايقي گشتيم و بر خيزابها رفتيم تا ديري ولي دردا!!! چه تقديري من او را باز هم نشناختم ؛ زيرا كه شب تاريك بود و موج نيرومند از ان سو قصه تلخي است؛ اي افسوس او را موجها بردند... واينك هر سحر در قلب من نيلوفري مي رويد........
__________________
من و خدا همیشه فراموش میکنیم.خدا خطاهای منو و من لطف خدا رو! |
|
|
|
#8 |
|
|
تنها دل تو نيست كه چون ما شكسته است
اين كاسه كوزه بر سردنيا شكسته است از من يكي مپرس كجاي دلم شكست يكجا دو جا كه نيست صد جا شكسته است از بس كه ذره ذره دلم را شكسته اند حسرت برم به آنكه به يكجا شكسته است هرگز كسي به بي كسي ما نميرسد ما را كسي كه داده تسلي شكسته است ديگر چگونه با دل خود درد دل كنيم ظالم تمام آينه ها را شكسته است غمها چه بيدريغ فراموش ميشوند گويي تمام دست وقلمها شكسته است
__________________
من و خدا همیشه فراموش میکنیم.خدا خطاهای منو و من لطف خدا رو! |
|
|
|
#9 |
|
|
هراسم نيست از طوفان،
اگر چه برگ پاييزم. درخت از ريشه خشگيده و من از اشك لبريزم. به تو نفرين به تو نفرين؛ كه فصل مرگ ما بودي، كه ما اهل بهار بوديم و تو پاييزي و نابودي. چه ترسي دارد آن برگ فتاده، ز طوفان هراس انگيز پاييز؟ چو از شاخه فرافتد به خاكي، گريزش نيست جز مرگي غم انگيز. منم آن بر باد رفته، آن عزيز سبز ديروز. قهر پاييزي افيون همچو دردي، درد جان سوز شعله زد بر تار و پود من ساده. كي رسد به گوش پاييز ناله برگ فتاده؟ هراسم نيست از طوفان، اگر چه برگ پاييزم. درخت از ريشه خشگيده و من از اشك لبريزم. بهار آمد، ولي در باد نميبينم ز شاخه گل. از اين پاييز به آن پاييز زده دستان تو يك پل. چه حرفي دارد آن برگ فتاده؟ كه از حسرت و ماتم شده لبريز. نه اميدش به ديدار بهار است، نه ترسي دارد از نفرين پاييز. وقتي طوفاني شكسته بال پروازي به ناگاه، سفرش تا بينهايت قدر يك آه، گشت كوتاه. درد موندن با دو تا بال شكسته، رفتن از سايه به آفتاب، اين پرنده شده خسته. به تو نفرين، به تو نفرين كه شكست عالم از توست
__________________
من و خدا همیشه فراموش میکنیم.خدا خطاهای منو و من لطف خدا رو! |
|
|
|
#10 |
|
|
مي آيي؟
اگر آمدي، مي ماني؟ اگر ماندي، ديگر نميروي؟ اگر ديگر نرفتي، غير از من کسي هست؟ نيآمدي و تمامي اگر هايم بر باد رفت. 2 گفتي: مي آيم مي مانم ديگر نميروم و غير از من هيچکس نيست. نيآمدي و من بر تمامي سادگي ام اشک ريختم 3 آمدي ماندي ديگر نرفتي و غير ازمن هيچ کس نبود رفتي و من ديگر از همه کس يک چيز را هيچ وقت نخواستم مي آيي؟!
__________________
من و خدا همیشه فراموش میکنیم.خدا خطاهای منو و من لطف خدا رو! |
|
![]() |
| برچسب ها |
| دارم, دوستت, دونی, شعر, فقط, می |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | جستجو در موضوع |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| فقط و فقط در ایران | m2sh | گالری تصاویر جالب | 185 | ۱۳۹۰-۱۱-۲۲ ۰۶:۳۹ بعد از ظهر |
| بیوگرافی مهدی اخوان ثالث | alirezausefi | شاعران | 5 | ۱۳۸۹-۰۱-۲۴ ۰۳:۵۰ قبل از ظهر |
| شعر بچه آفريقايي كانديداي جايزه نوبل | ali.sh | اخبار و دانستی های عمومی | 1 | ۱۳۸۸-۱۲-۲۱ ۰۶:۵۹ بعد از ظهر |
| اشعار احمد شاملو | ESi poortork | دیوان اشعار | 1 | ۱۳۸۸-۱۲-۶ ۱۲:۴۸ بعد از ظهر |